الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

406

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

چرخ ستمگر ، ز ستم بس نكرد * عمر ، چنان رفت ، كه رو پس نكرد ( خسرو ) 1033 - چشم و دل بينا از يار ، دلا ! بسى ستم خواهى ديد * خوارى بسيار و لطف كم خواهى ديد هركس كه رخش بديد ، جز خون نگريست * چشمى دارى ، ولى ! تو هم خواهى ديد ( ولى ) « 1 » 1034 - نطق جمادات جميع اجزاى عالم ، حىّ ناطقند . وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ « 2 » ليكن نطق بعضى كه در لغت متّفق باشند ، ايشان را به محض شنيدن ، مفهوم است و نطق آنان كه مختلف اللغةاند ، شنيده مىشود و مفهوم نيست . صوت ما و شنيدن حيوانات و اصوات آن‌ها و شنيدن ما نيز از اين قبيل است . شنيده مىشود و مفهوم نيست . بعضى ديگر نه شنيده مىشود و نه مفهوم است : چنان‌كه محجوب صوت جمادات را ، ليكن غير محجوب كه كشف القلب و ديدهء بينا دارند ، كلام جميع اشياء را مىشنوند و مىفهمند . 1035 - محو در حضرت الوهيت چون بت ، رخ توست ، بت‌پرستى بهتر * چون باده ز جام توست ، مستى بهتر از هستىِ عشقِ تو چنان نيست شدم * كان نيستى از هزار هستى بهتر ( مثنوى مولوى ) 1036 - حاجت حقير شخصى يكى را گفت : حقير حاجتى به تو دارم . گفت : آن را نزد حقير مردى بر !

--> ( 1 ) . [ دشت بياضى ] : ( م ) ( 2 ) . سورهء اسراء ، آيهء 44 . ( . . . و هيچ موجودى نيست مگر اين‌كه به ستايش او تسبيح مىگويد ، ولى شما تسبيحشان را نمىفهميد . . . ) .